الملا فتح الله الكاشاني

374

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اللَّه است و چون اين اقرار بزرگترين حجتها است در بطلان طريق ايشان كه اتخاذ اصنام است * ( فَقُلْ ) * پس بگو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله مر ايشان را بعد از اين اقرار كه * ( أَ فَلا تَتَّقُونَ ) * آيا نميترسيد از عقوبت چنين خداى كه بتان را شريك او ميسازيد و شكر نعمت او نمىكنيد و انديشه نميكنيد كه آن را منقطع گرداند و شما را عاجلا يا اجلا مؤاخذه كند * ( فَذلِكُمُ اللَّه ) * پس آنكه او را اين صفات ثابت است اللَّه است * ( رَبُّكُمُ الْحَقُّ ) * كه پروردگار شما است ثابت در ربوبيت ثباتى كه در آن شك مدخل ندارد * ( فَما ذا ) * پس چه چيز است * ( بَعْدَ الْحَقِّ ) * پس از راستى و بيان حق * ( إِلَّا الضَّلالُ ) * مگر گمراهى * ( فَأَنَّى تُصْرَفُونَ ) * پس از كجا گردانيده ميشويد از حق بباطل و از توحيد بشرك استفهام براى انكار است يعنى نيست بعد از حق مگر ضلال پس هر كه در گذرد از حق كه عبادات اللَّه است با چندين دلايل و حجج بر وحدانيت او در ضلالة افتد * ( كَذلِكَ ) * هم چنان كه ربوبيت حق را سزاوار است نه غير او را يا هم چنان كه نيست بعد از حق مگر ضلال يا هم چنان كه كفار مصروفند از حق * ( حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ ) * سزاوار شده حكم پروردگار تو و واجب گشته * ( عَلَى الَّذِينَ فَسَقُوا ) * از آنان كه بيرون رفته‌اند از دايره استصلاح ايمان و متمردند در كفر * ( أَنَّهُمْ ) * آنكه ايشان * ( لا يُؤْمِنُونَ ) * ايمان نيارند اين بدل كلمه است يعنى علم الهى تعلق گرفته كه ايشان ايمان نيارند و از دايره استصلاح بيرون باشند و بر كفر بميرند و يا آن كه تعليل حقيقت كلمه باشد يعنى عذاب الهى واجب شده بر اهل كفر و عدوان به جهت آن كه ايمان نمىآرند بعد از آن باحتجاج ديگر بيان توحيد و علم بىغاية و قدرت كامله خود مىكند بقوله * ( قُلْ ) * بگو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله كه اى مشركان معاند و اى كافران جاهد * ( هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ ) * آيا از شريكان شما يعنى آنهايى كه شريك خداى گرفته‌ايد * ( مَنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ) * كسى هست كه بآغاز بيافريند خلق را * ( ثُمَّ يُعِيدُه ) * پس باز زنده سازدش بعد از موت و چون كفار بدار المقر و اعاده را منكر بودند و از روى لجاج و عناد بدان اعتراف نمى كردند حقتعالى بعد از اين فرمود كه اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله اگر اين معاندان جواب دهند كه معبودان ما اين نتوانند كرد و اين جز فعل خدا نتواند بود فهو المراد اگر عناد كنند و جوابى نگويند * ( قُلِ اللَّه ) * بگو مر ايشان را كه خداى به حق اين صفت دارد * ( يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ) * بآغاز آفريند خلق را * ( ثُمَّ يُعِيدُه ) * پس باز زنده گرداند آن را بعد از فنا و چون ايشان را از اين الزام محيصى و مفرى نيست بگو كه * ( فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ) * پس از كجا بر